مِن الفَسادِ قَطعُ الدِّرهَمِ والدِّينارِ وطَرحُ النَّوى .
از جمله فساد (اسراف) است شكستن درهم و دينار [سالم براى مصرفى ديگر] و دور انداختن هسته ميوه.
احادیث امام رضا علیه السلام؛ برای خواندن کامل و اشتراکگذاری بهتر، روی هر حدیث بزن.
مِن الفَسادِ قَطعُ الدِّرهَمِ والدِّينارِ وطَرحُ النَّوى .
از جمله فساد (اسراف) است شكستن درهم و دينار [سالم براى مصرفى ديگر] و دور انداختن هسته ميوه.
إنَّ أميرَ المؤمنينَ عليه السلام عادَصَعصَعةَ بنَ صُوحانَ في مَرَضِهِ ، فلمّا قامَ مِن عندِهِ قالَ : يا صَعصَعةُ ، لا تَفتَخِرَنَّ على إخوانِكَ بعِيادَتي إيّاكَ واتَّقِ اللّه َ .
امير المؤمنين از صعصعة بن صوحان كه بيمار بود عيادت كرد . وقتى برخاست كه برود ، فرمود : اى صعصعه! مبادا از اين كه من به عيادت تو آمده ام بر برادرانت فخر بفروشى؛ و از خدا بترس.
مَن تَجاوَزَ بأميرِ المؤمنينَ عليه السلام العُبوديَّهَ فهُو مِن المَغضوبِ علَيهِم ومِنَ الضالِّينَ .
كسى كه اميرالمؤمنين را از مرز عبوديت خدا فراتر برد، از شمار كسانى است كه مورد خشم خدايند و از گمراهان است.
الغُلاةُ كُفّارٌ ، والمُفَوِّضَةُ مُشرِكونَ ... .
غلات كافرند و قائلان به تفويض مشرك ... .
مَنِ استَغفَرَ بلِسانِهِ ولم يَندَمْ بقَلبِهِ فَقدِ استَهزَأ بنفسِهِ .
هر كه به زبانش آمرزش بخواهد و در دلش [از گناه خود ]پشيمان نباشد، خودش را ريشخند كرده است.
المُستَغفِرُ مِن ذَنبٍ ويَفعَلُهُ كَالمُستَهزئَ بربِّهِ .
كسى كه از گناهى استغفار مى كندو باز آن را انجام مى دهد، مانند كسى است كه پروردگارش را ريشخند كند.
دَخَلَ رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله يومَ فَتحِ مكَّةَ والأصنامُ حَولَ الكعبَةِ ، وكانَت ثلاثَمِائةٍ وسِتِّينَ صَنَما ، فَجَعَلَ يَطعَنُها بِمِخصَرَةٍ في يَدِهِ ويقولُ : «جاءَ الحَقُّ وزَهَقَ الباطلُ إِنَّ الباطلَ كانَ زَهُوقا» ، جاءَ الحَقُّ ومايُبدِئُ الباطِلُ ومايُعيدُ . فَجَعَلَت تُكَبُّ لِوَجهِها .
روزى كه پيامبرخدا صلى الله عليه و آله مكه را فتح كرد، بتها كه تعدادشان سيصد و شصت عدد بود پيرامون كعبه نصب شده بودند.آن حضرت با چوبى كه در دستش بود به آنها مى زد و مى فرمود : حق آمد و باطل نابود شد، براستى كه باطل نابود شدنى است. حق آمد و باطل ديگر آغاز نمى شود و بر نمى گردد. در اين هنگام بتها يكى يكى به رو در مى افتادند.
ـ وقَد قالَ عَبدُ اللّه ِ بنُ أبانَ لَهُ : إنَّ قَوما مِن مَواليكَ سَألوني أن تَدعُوَ اللّه َ لَهُم ـ : وَاللّه ِ إنّي لَأعرِضُ أعمالَهُم عَلَى اللّه ِ في كُلِّ يَومٍ .
ـ وقتى عبد اللّه بن ابان عرض كرد : گروهى از دوستان شما از من خواسته اند كه از شما تقاضا كنم برايشان دعا كنيد ـ فرمود : به خدا قسم هر روز اعمال آنها را بر خدا عرضه مى كنم.
صَديقُ كُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ وعَدُوُّهُ جَهلُهُ .
دوست هر آدمى ، خرد اوست و دشمن او بى خردى اش .
ـ في قَولِه تَعالى : «فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ» : عَفوٌ مِن غَيرِ عُقوبَةٍ، ولا تَعنيفٍ ، ولا عَتبٍ .
ـ درباره آيه : «پس گذشت كن گذشتى نيكو» ـ فرمود : مقصود، گذشت بدون كيفر دادن و نكوهش و سرزنش است.
. . . فهُوَ مَعصومٌ مُؤَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ ، قَدأمِنَ مِنَ الخَطايا والزَّلَلِ والعِثارِ ، يَخُصُّهُ اللّه ُ بِذلكَ لِيَكونَ حُجَّتَهُ عَلى عِبادِهِ وشاهِدَهُ عَلى خَلقِهِ .
... پس، امام معصوم است و تأييدو تقويت شده و توفيق يافته و استوار گشته [از جانب خدا]. از هر گونه خطا و لغزش و اشتباه در امان است. خداوند اين خصوصيات را به او مى بخشد تا حجت او بر بندگانش و گواه او بر آفريدگانش باشد.
الإمامُ : المُطَهَّرُ مِنَ الذُّنوبِ ، والمُبَرَّأُ عَنِ العُيوبِ .
امام، از گناهان پاك و از عيبهابركنار است.
فَعَلى مِثلِ الحُسَينِ فَليَبكِ الباكونَ ؛فإنَّ البُكاءَ عَلَيهِ يَحُطُّ الذُّنوبَ العِظامَ . ... كانَ أبي عليه السلام إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لا يُرى ضاحِكا ، وكانَتِ الكَآبَةُ تَغلِبُ عَلَيهِ حَتّى تَمضِيَ عَشرَةُ أيّامٍ ، فإذا كانَ يَومُ العاشِرِ كانَ ذلكَ اليَومُ يَومَ مُصيبَتِهِ وحُزنِهِ وبُكائهِ ، ويَقولُ : هُوَ اليَومُ الَّذي قُتِلَ فيهِ الحُسَينُ عليه السلام .
بر كسى چون حسين بايد كه گريندگان بگريند؛ زيرا كه گريستن بر او گناهان بزرگ را مى زدايد. ... چون ماه محرّم مى رسيد كسى پدرم عليه السلام را خندان نمى ديد. غم و اندوه بر او چيره بود تا آن كه ده روز مى گذشت. روز دهم روز سوگوارى و اندوه و گريه او بود و مى فرمود: اين روزى است كه حسين عليه السلام در آن كشته شد.
مَن كانَ يَومُ عاشوراءَ يَومَ مُصيبَتِهِ وحُزنِهِ وبُكائهِ ، يَجعَلِ اللّه ُ عزَّوجلَ يَومَ القِيامَةِ يَومَ فَرَحِهِ وسُرورِهِ .
هر كه روز عاشورا روز سوگوارى و اندوه و گريه اش باشد، خداوند عز و جل روز قيامت را روز شادى و سرور او قرار دهد.
ـ في تَعزِيَتِهِ لِلحَسَنِ بنِ سَهلٍ ـ : التَّهنِئَةُ بِآجِلِ الثَّوابِ أولى مِن التَّعزِيَةِ عَلى عاجِلِ المُصيبَةِ .
ـ در تسليت به حسن بن سهل ـ فرمود : تبريك گفتن براى ثواب آخرت، سزاوارتر از تسليت گفتن براى سوگوارى دنياست.
المَشيئَةُ والإرادَةُ مِن صِفاتِ الأفعالِ، فمَن زَعَمَ أنَّ اللّه َ تَعالى لَم يَزَلْ مُريدا شائيا فلَيسَ بِمُوَحِّدٍ .
مشيّت و اراده از صفات فعلند؛بنابراين هر كس خيال كند كه خداوند متعال هميشه مريد و خواهنده بوده است موحّد نيست.
أمّا اللَّطيفُ فلَيسَ عَلى قِلَّةٍ وقَضافَةٍ وصِغَرٍ ، ولكِنَّ ذلِكَ عَلَى النَّفاذِ في الأشياءِ ، والامتِناعِ مِن أن يُدرَكَ ، أمّا الخَبيرُ فالّذي لا يَعزُبُ عَنهُ شَيءٌ ولا يَفوتُهُ ، لَيسَ لِلتَّجرِبَةِ ولا لِلاعتِبارِ بِالأشياءِ ، فعِندَ التَّجرِبَةِ والاعتِبارِ عِلمانِ ، ولَولاهُما ما عَلِمَ ؛ لأنَّ مَن كانَ كذلِكَ كانَ جاهِلاً .
لطيف بودن خدا به معناى كمى و باريكى و خُردى نيست بلكه به معناى نفوذ [علم و قدرت او ]در اشياء و غير قابل درك بودن است ، اما خبير بدين معناست كه چيزى بر او پوشيده و از نظرش پنهان نمى ماند. آگاه بودن خدا [از اشياء ]ناشى از آزمودن و نتيجه گيرى نيست؛ زيرا آزمودن و نتيجه گيرى (رسيدن از علمى به علم ديگر) دو علم است و اگر اين دو نبود علم و دانشى وجود نداشت؛ چه، كسى كه چنين باشد (علم و دانشش از طريق تجربه و كسب به دست آيد) قبلاً جاهل بوده است [و آگاهى خدا چون از اين دو طريق به دست نمى آيد، پس هميشه آگاه بوده است] .
لَمّا لَم يَخفَ عَلَيهِ خافِيَةٌ مِن أثَرِ الذَّرَّةِ السَّوداءِ ، عَلَى الصَّخرَةِ الصَّمّاءِ ، في اللَّيلَةِ الظَّلماءِ ، تَحتَ الثَّرى وبحار الأنوار ، قُلنا : بَصيرٌ .
از آن جا كه هيچ امر پنهانى حتّى همچون ردپاى مورى سياه بر روى خرسنگى تيره در شبى تار در زير زمين و درياها بر او پوشيده نيست، مى گوييم: او بيناست.
ظاهِرٌ لا بِتأويلِ المُباشَرَةِ ،مُتَجَلٍّ لا بِاستِهلالِ رُؤيَةٍ ، باطِنٌ لا بِمُزايَلَةٍ .
آشكار است، اما نه به واسطه حواسّ و تماس حسّى؛ پيداست اما نه پيدايى ناشى از ديدن با چشم؛ نهان است اما نه به سبب دور بودن.
الحَمدُ للّه ِِ فاطِرِ الأشياءِ إنشاءً ، ومُبتَدِعِها ابتِداءً بِقُدرَتِهِ وحِكمَتِهِ ، لا مِن شَيءٍ فَيَبطُلَ الاختِراعُ ، ولا لِعِلَّةٍ فلا يَصِحَّ الابتِداعُ ، خَلَقَ ما شاءَ كَيفَ شاءَ .
ستايش خداى را سزد كه با قدرت و حكمت خويش اشياء را آفريد و ابداع كرد نه از چيزى ديگر كه اختراع صادق نيايد و نه به علّتش تا در نتيجه، ابداعى در كار نباشد. او آفريد هر آنچه كه خواست و هر گونه كه خواست.