يُخبِرُ لا بِلِسانٍ ولَهَواتٍ، ويَسمَعُ لا بِخُروقٍ وأدَواتٍ ، يَقولُ ولا يَلفِظُ ، ويَحفَظُ ولا يَتَحَفَّظُ ... يَقولُ لِمَن أرادَ كَونَهُ: «كُنْ» فيَكونُ ، لا بِصَوتٍ يُقرَعُ ، ولا بِنِداءٍ يُسمَعُ ، وإنَّما كَلامُه سُبحانَهُ فِعلٌ مِنهُ ، أنشَأهُ ومَثَّلَهُ ، لَم يَكُنْ مِن قَبلِ ذلكَ كائنا ، ولَو كانَ قَديما لَكانَ إلها ثانِيا .
خبر مى دهد، اما نه به وسيله زبان و زبانچه ها و مى شنود اما نه با سوراخهاى گوش و ابزارهاى شنيدن؛ سخن مى گويد اما نه با تلفظ كردن و از بَر مى كند اما نه با حافظه... به هر چه اراده كند كه هستى يابد، مى گويد: «باش» و او هستى مى يابد، اما اين گفتن او نه با صدايى است كه پرده گوش را بكوبد و نه با آوازى است كه شنيده شود، بلكه گفتار خداوند سبحان فعل اوست كه آن را ايجاد كرده و تجسّم مى بخشد و پيشتر وجود نداشته است؛ زيرا اگر [فعل او نيز ]قديم مى بود آن خداى دومين بود.