ألا وإنَّ لِكُلِّ مَأمومٍ إماما يَقتَدي بِهِ ، ويَستَضيءُ بِنورِ عِلمِهِ ، ألا وإنَّ إمامَكُم قَدِ اكتَفى مِن دُنياهُ بِطِمرَيهِ ، ومِن طُعمِهِ بِقُرصَيهِ ، ألا وإنَّكُم لا تَقدِرونَ عَلى ذلِكَ ، ولكِن أعينوني بِوَرَعٍ وَاجتِهادٍ ، وعِفَّةٍ وسَدادٍ . فَوَاللّه ِ ما كَنَزتُ مِن دُنياكم تِبرا التِّبر : هو الذهب والفضّة قبل أن يضربا دنانير ودراهم ، ومنهم من يجعله في الذهب أصلاً (النهاية : ج 1 ص 179 «تبر») . ، ولاَ ادَّخَرتُ مِن غَنائِمِها وَفرا ، ولا أعدَدتُ لِبالي ثَوبي طِمرا ، ولا حُزتُ مِن أرضِها شِبرا ، ولا أخَذتُ مِنهُ إلاّ كَقوتِ أتانٍ دَبِرَةٍ ، ولَهِيَ في عَيني أوهى وأهوَنُ مِن عَفصَةٍ مَقِرَةٍ
هان! هر پيروى را پيشوايى است كه به او اقتدا مى كند و از نور دانشش روشنايى مى گيرد. هان! پيشواى شما از دنياى خود به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان ، بسنده كرده است. البتّه شما توانايى اين كار را نداريد ؛ امّا با [در پيش گرفتن [پارسايى و سختكوشى [در كار و عبادت ] و پاك دامنى و راستى ، مرا يارى رسانيد. به خدا سوگند كه از دنياى شما زر و سيمى نيندوختم، و از غنايم آن ، مالى فراوان پس انداز ننمودم، و بر دو جامه كهنه ام جامه اى نيفزودم، و از زمين آن ، يك وجب به دست نياوردم، و از خوراك آن جز به اندازه خوراك ماده الاغى ريش پشت برنگرفتم. دنيا در چشم من ، ناقابل تر و بى ارزش تر از يك دانه مازوى برجستگى كروى شكلى به قطر دوازده تا سى سانتى متر كه تحت تأثير گزش حشره سينيپس گالاتنكتوريا بر روى جوانه هاى درخت بلوط مازو ، ايجاد مى شود. حشره مذكور براى تخم گذارى ، پوست درخت بلوط را سوراخ مى كند كه بر اثر آن ، مقدار زيادى از شيره درخت بيرون مى زند كه مازوسيوم ناميده مى شود. از مازو ، در صنعت ، براى تهيّه مركّب سياه و رنگ پارچه ها و در پزشكى به عنوان قابض استفاده مى شود (ر . ك : فرهنگ معين : «مازو»). تلخ است.