عَجَبا لاِبنِ النّابِغَةِ ! يَزعُمُ لاِءَهلِ الشّامِ أنَّ فِيَّ دُعابَةً وأنِّي امرُؤٌ تِلعابَةٌ ، اُعافِسُ واُمارِسُ! لَقَد قالَ باطِلاً ونَطَقَ آثِما. أما ـ وشَرُّ القَولِ الكَذِبُ ـ إنَّهُ لَيَقولُ فَيَكذِبُ ، ويَعِدُ فَيُخلِفُ ، ويُسأَلُ فَيَبخَلُ ، ويَسأَلُ فَيُلحِفُ ، ويَخونُ العَهدَ ويَقطَعُ الإِلَّ ؛ فَإِذا كانَ عِندَ الحَربِ فَأَيُّ زاجِرٍ وآمِرٍ هُوَ ما لَم تَأخُذِ السُّيوفُ مَآخِذَها ، فَإِذا كانَ ذلِكَ كانَ أكبَرُ مَكيدَتِهِ أن يَمنَحَ القَرمَ (القَومَ) سُبَّتَهُ ، أما ـ وَاللّه ِ ـ إنّي لَيَمنَعُني مِنَ اللَّعِبِ ذِكرُ المَوتِ ، وإنَّهُ لَيَمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسيانُ الآخِرَةِ ، إنَّهُ لَم يُبايِع مُعاويَةَ حَتّى شَرَطَ أن يُؤتِيَهُ أتِيَّةً ، ويَرضَخَ لَهُ عَلى تَركِ الدّينِ رَضيخَةً
شگفتا از پسر نابغه! به اهل شام گفته است كه من مردى لوده و بازيگوشم ، و [مدام] شوخى و بازيگرى مى كنم! حقّا كه ياوه گفته است و زبان به گناه آلوده است . بدانيد كه او ـ در حالى كه بدترين سخن ، [سخنِ [دروغ است ـ كارش دروغ گفتن است ، كارش خُلف وعده است ، كارش بخل ورزيدن است ، و در خواستن ، سماجت مى كند . عهدشكن و بُرنده پيوند خويشاوندى است . در هنگام جنگ ، تا شمشيرها به حركت درنيامده اند، چه امر و نهى كننده اى است ؛ امّا همين كه شمشيرها سرها را نشانه مى روند ، بزرگ ترين نيرنگش اين است كه ما تحتش (عورتش) را براى بزرگ مرد (/ جماعت) نمايان مى سازد! هان كه به خدا سوگند ، ياد مرگ ، مرا از پرداختن به سرگرمى و بازيچه ، باز مى دارد ، و از ياد بردن آخرت ، او را از گفتن حق ، مانع مى شود . او با معاويه بيعت نكرد ، مگر آن گاه كه با او شرط نمود عطيّه اى به او بدهد و در قبال دست بر داشتن از دينش ، آن دِهِش ناچيز (حكومت مصر) را عطايش كند. ( نابغه، نام مادر عمرو بن عاص است كه زنى بد نام بود . )