الّذي لا يُدرِكُهُ بُعدُ الهِمَمِ ، و لا يَنالُهُ غَوصُ الفِطَنِ ، الّذي لَيسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحدودٌ ··· مَن جَهِلَهُ فَقَد أشارَ إلَيهِ ، و مَن أشارَ إلَيهِ فقَد حَدَّهُ ، و مَن حَدَّهُ فقَد عَدَّهُ ، و مَن قالَ ; «فيمَ ؟» فقَد ضَمَّنَهُ ، و مَن قالَ ; «عَلامَ ؟» فقَد أخلى مِنهُ .;
كسى كه همّتهاى بلند دركش نمى كند و انديشه هاى ژرف نگر به او نمى رسد؛ كسى كه صفت و ذاتش را حدّ و مرزى نيست··· كسى كه او را نشناخته باشد به او اشاره مى كند و هر كه به سويش اشاره كند، او را محدود كرده است و هركه محدودش كند، او را به شمارش در آورده است (برايش اجزاء قائل شده است) و هركه گويد; «در كجاست؟» او را درون چيزى قرار داده است و هركه گويد; «فراز چه چيزى است؟» ديگر جاى ها را از او خالى دانسته است.;