امام على عليه السلام

كانَ الرجُلُ يَموتُ و قد بَلَغَ الهَرَمَ و لَم يَشِبْ ، فكانَ الرجُلُ يَأتِي النادِيَ فيهِ الرجُلُ و بَنُوهُ فلا يَعرِفُ الأبَ مِنَ الابنِ ، فيقولُ ; أيُّكُم أبُوكُم ؟ فلَمّا كانَ زمانُ إبراهيمَ فقالَ ; اللّهُمّ اجعَلْ لي شَيبا اُعرَفُ بهِ ، قالَ ;

[در روزگاران گذشته] مَرد سالخورده مى شد و مى مُرد ، اما مويش سپيد نمى گشت . به اين سبب گاه كسى به محفلى كه در آن پدر و پسرانش جمع بودند مى آمد ، پدر را از پسر باز نمى شناخت و مى پرسيد ; كدام يك پدر شماست؟ تا آن كه روزگار ابراهيم فرارسيد . او به درگاه خدا عرض كرد ; بار خدايا! مرا پير گردان تا بدان وسيله باز شناخته شوم . پس ابراهيم پير شد و موى سر و صورتش سفيد گشت .;

منبع: علل الشرائع : 104/3 .

احادیث بیشتر این بخش