امام على عليه السلام

إنّ رَجُلاً كان يَتَعَبَّدُ في صَومَعَةٍ ، و إنَّ امرأةً كانَ لَها إخوَةٌ فَعَرَضَ لَها شَيءٌ فَأتَوهُ بِها ، فَزَيَّنَت لَهُ نَفسُهُ فَوَقَعَ علَيها ، فَجاءَهُ الشَّيطانُ فقالَ ; اُقتُلْها فإنّهُم إن ظَهَرُوا علَيكَ افتَضَحتَ ، فَقَتَلَها و دَفَنَها ، فَجاؤوهُ فَأخَذُوهُ فَذَهَبُوا بهِ ، فَبَينَما هُم يَمشُونَ إذ جاءَهُ الشَّيطانُ فقالَ ; إنّي أنا الذي زَيَّنتُ لكَ فاسجُدْ لي سَجدَةً اُنجِيكَ ، فَسَجَدَ لَهُ ، فذلكَ قولُهُ ;

مردى در صومعه اى عبادت مى كرد . زنى بود كه چند برادر داشت . براى آن زن اتفاقى افتاد ، لذا برادرانش او را نزد آن عابد آوردند . عابد وسوسه شد و به آن زن دست درازى كرد . شيطان به سراغ عابد آمد و گفت ; او را بكش ؛ زيرا اگر برادرانش متوجّه شوند ، رسوا مى شوى . مرد عابد آن زن را كشت و جسدش را دفن كرد . برادران زن نزد عابد آمدند و او را دستگير كردند و با خود بردند . در حالى كه مى رفتند شيطان به سراغ عابد آمد و گفت ; من بودم كه اين عمل را در نظرت آراسته جلوه دادم . اكنون مرا سجده كن تا تو را نجات دهم . عابد هم او را سجده كرد . اين است سخن خداوند كه مى فرمايد ; «همچون حكايت شيطان است آن گاه كه به انسان گفت ; كافر شو و چون كافر شد شيطان گفت; من از تو بيزارم، من از خدا، پروردگار جهانيان، مى ترسم» .;

منبع: الدرّ المنثور : 8/116 .

احادیث بیشتر این بخش