لَم يُعبَدِ اللّه ُ عَزَّ و جلَّ بِشَيءٍ أفضَلَ مِنَ العَقلِ ، و لا يَكونُ المُؤمِنُ عاقِلاً حَتّى يَجتَمِعَ فيهِ عَشرُ خِصالٍ ; الخَيرُ مِنهُ مَأمولٌ ، و الشَّرُّ مِنهُ مَأمونٌ ، يَستَكثِرُ قَليلَ الخَيرِ مِن غَيرِهِ ، و يَستَقِلُّ كَثيرَ الخَيرِ مِن نَفسِهِ ،و لا يَسأمُ مِن طَلَبِ العِـلمِ طولَ عُمرِهِ ، و لا يَتَبَرَّمُ بِطُلاّبِ الحَوائجِ قِبَلَهُ ، الذُّلُّ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ العِزِّ ، و الفَقرُ أحَبُّ إلَيهِ مِنَ الغِنى ، نَصيبُهُ مِنَ الدّنيا القُوتُ ، و العاشِرَةُ و ما العاشِرَةُ ; لا يَرى أحَدا إلاّ قالَ ; هُوَ خَيرٌ مِنّي و أتقى ··· ، فإذا رَأى مَن هُوَ خَيرٌ مِنهُ و أتقى ، تَواضَعَ لَهُ ، لِيَلحَقَ بِهِ ، و إذا لَقِيَ الّذي هُوَ شَرٌّ مِنهُ و أدنى قالَ ;
خداوند عزّ و جلّ به چيزى برتر از عقل عبادت نشده است و مؤمن آن گاه عاقل باشد كه ده خصلت در او فراهم آيد; به خير او اميد رود، شرّش به كسى نرسد، اندك كارِ خوب ديگران را زياد شمارد و خوبيهاى فراوان خود را اندك بيند، تا زنده است از آموختن دانش خسته نشود، از اين كه نيازمندان به سوى او آيند به ستوه نيايد، فرو دستى را از فرادستى و زورمندى دوست تر داشته باشد و تهيدستى را از توانگرى. بهره اش از دنيا، خوراك روزانه باشد و دهمين خصلت كه از همه مهمتر است اين كه; هر كه را ببيند بگويد; او از من بهتر و پرهيزگارتر ··· است. پس، هر گاه كسى را بهتر و پرهيزگارتر از خود ببيند در برابرش فروتنى كند، تا به مرتبه او برسد و هر گاه كسى را بدتر و پست تر از خود ببيند، گويد; اى بسا كه ظاهرش بد اما باطنش خوب باشد و چه بسا كه عاقبتش به خير بينجامد . هر گاه مؤمن چنين باشد، به اوج بزرگى دست يافته و بر هم روزگاران خويش مهترى يافته است.;