يَأتي علَى الناسِ زَمانٌ إذا سَمِعتَ باسمِ رَجُلٍ خَيرٌ مِن أن تَلقاهُ ، فإذا لَقِيتَهُ خَيرٌ مِن أن تُجَرِّبَهُ ، و لو جَرَّبتَهُ أظهَرَ لكَ أحوالاً ، دِينُهُم دَراهِمُهُم ، و هِمَّتُهُم بُطونُهُم ، و قِبلَتُهُم نِساؤهُم ، يَركَعونَ للرَّغيفِ و يَسجُدُونَ للدِّرهَمِ ، حَيارى سُكارى لا مُسلِمينَ و لا نَصارى! .;
زمانى بر مردم مى آيد كه اگر نام كسى را بشنوى بهتر از اين است كه او را ببينى و اگر او را ببينى بهتر از اين است كه وى را بيازمايى؛ چه اگر او را بيازمايى حالاتى [ناخوشايند] بر تو آشكار كند. دين آنها درهم هايشان است و همّ و غمشان شكمهايشان و قبله شان زنانشان. براى گرده اى نان، خم مى شوند و براى درهم به خاك مى افتند. سرگشته اند و مست. نه مسلمانند و نه ترسا.;