لمّا اُسْرِيَ بِي إلى السَّماءِ دَخَلتُ الجَنّةَ ، فرَأيْتُ فيها مَلائكةً يَبْنُونَ لَبِنَةً مِن ذَهَبٍ و لَبِنَةً مِن فِضَّةٍ، و رُبَّما أمْسَكوا، فقلتُ لَهُم ; مالَكُم رُبَّما بَنَيْتُم و رُبَّما أمْسَكْتُم ؟ فقالوا ; حتّى تَجيئَنا النَّفَقةُ ، فقلتُ لَهُم ; و ما نَفَقتُكُم؟ فقالوا ; «سُبحانَ اللّه ِ و الحَمدُ للّه ِ و لا إلهَ إلاّ اللّه ُ و اللّه ُ أكبرُ» .;
آن شب كه به آسمان برده شدم، به بهشت درآمدم. در آن جا فرشتگانى را ديدم كه خشتى از طلا و خشتى از نقره بر هم مى گذارند و گاه از كار دست مى كشند. از آنان پرسيدم; چرا گاه مى سازيد و گاه از كار باز مى ايستيد؟ گفتند; [منتظريم] تا هزينه (مصالح) به ما برسد. پرسيدم; هزينه شما چيست؟ گفتند; اين سخن مؤمن در دنيا ; سُبحانَ اللّه ِ و الحمدُ للّه ِ و لا إلهَ إلاّ اللّه ُ و اللّه ُ أكبر.;