روانشناسی فردی

روانشناسی فردی

آرامش گمشده انسان امروز

روانشناسی فردی

بود و نبود جهان هستى و هر چه که درآن است نشان مى دهد که اگرچه هدف زندگى بلند است، اما راه بسیار کوتاه است. زندگى شیرین است، اما بسیارى از حوادث آن تلخ است و ناگوار . گرچه باید خوب زندگى کرد، اما خوب زندگى کردن نیز کارى است بس دشوار و مهم. زندگى، فرصت و امکانى براى شکوفایى استعدادها، رشد، تکامل و تحقق اهداف و آرزوها و تجربه اى است که تکرارش بسیار سخت است و بنابراین باید با شناخت صحیح، دقت، تدبیر و استفاده صحیح و درست از فرصت ها پیش رفت. خوب زندگى کردن و لذت بردن از زندگى، هنرى است که آموختن آن لازم است. زندگى هر فرد فرصتى است تکرار نشدنى و منحصر به فرد. هر فرد فقط یک بار در تاریخ هستى انسان متولد مى شود. باید این فرصت کوتاه را خردمندانه زیست و مدیریت کرد. شاید بتوان گفت مهارت خوب زیستن در شرایط پرابهام و توفان خیز امروز و مهارت شناسایى فرصت ها و بهره گیرى از آن ها، موقعیت هایى سخت گذرا هستند. با این همه باید بدانیم چه عواملى موجب بهتر زندگى کردن مى شود و چه عواملى زندگى را براى انسان سخت مى کند. آرامش گمشده انسان امروز انسان از نخستین روز خلقت و آغاز ورود به زندگى اجتماعى همه تلاش خود را به کار گرفت تا به زندگى خود رونق بخشد و همه ابزارهاى مرتبط با خود را ارتقا دهد. هنوز هم در تلاش است تا زندگى خود را به بهترین صورت برساند و تجلیگاه آرمان هاى خود را هر روز بیشتر جلوه گر سازد. انسان هزاره سوم خسته از دستاوردهاى آزاردهنده تکنولوژى، آلودگى هاى صوتى، آلودگى محیط زیست به دنبال آرامش و خوب زیستن است اگر در روزهاى اول زندگى اجتماعى، انسان تصور مى کرد ابزار او را به فراغ بال مى رسانند، امروز دیگر مدرن ترین ابزار زیستى، انسان غمگین را درقرن بیست ویکم خوشحال نمى  کند. کارشناسان علوم رفتارى خستگى انسان قرن بیست و یکم را تمدن زدگى و خستگى ناشى از دستاوردهاى صنعتى دانسته اند و معنویت را درمان دغدغه هاى روحى و فکرى انسانها مى دانند. به گفته دکتر مجید ابحرى- رفتارشناس - ، انسان امروزى به دنبال آرامش، رسیدن به کمال و خوشبختى در زندگى است و هنر خوب زیستن هم در آرامش افراد معنى مى شود. وى با اشاره به این که خوشبختى تنها در مادیات نیست، مى گوید: خوشبختى واقعى در عصرى که ما در آن زندگى مى کنیم، مادیات نیست. رفاه نسبى به اندازه اى که نیازهاى اولیه و ضرورى انسان تأمین شود و ابزار و امکانات زندگى براى فرد مهیا گردد براى رسیدن به آرامش کافى است. وى برابرى و عدالت اجتماعى را براى رسیدن به آرامش مهم مى داند و مى گوید: همدلى و تفاهم، صداقت و عشق متقابل به ویژه در روابط زناشویى و خانوادگى از جمله هنر خوب زیستن است. به گفته او، فریب و نیرنگ، دروغ و ریا، دورى و نفاق، رشک و حسد، به عنوان آسیب هاى رفتارى موجب تخریب یک زندگى شاد و آرام مى شود. دکتر ابحرى ارتباط فامیلى و خویشاوندى را براى رسیدن افراد به آرامش مهم مى داند و اظهار مى کند: برقرارى ارتباط عاطفى با خویشاوندان و دوستان و تجدید حیات با آنان از جمله عوامل کاهش استرس در میان افراد است، چرا که امروزه علماى روانشناسى و علوم رفتارى رفت و آمد با اقوام را بهترین روش براى کاستن از افسردگى و انزوا مى دانند او مهمترین نکته را توکل به خدا، اعتماد به نفس، امید به آینده و پذیرفتن معنویات در زندگى مى داند و معتقد است پذیرفتن مبانى ارزشى در زندگى جزء عواملى است که بشر را به خوشبختى و شادکامى صادق، پایدار و مستمر مى رساند. ابحرى تأکید مى کند: براى خوب زیستن در جامعه مسئولان هم باید اقداماتى انجام دهند، آنان با تدوین برنامه هاى جامع و مدون در تأمین اجتماعى نظام هاى بیمه و بازنشستگى دغدغه هاى قشرهاى جامعه را به کمترین میزان مى رسانند و مى توان با کاستن از بیکارى و ایجاد اشتغال از ترس و هیجان فقر کاسته و در نتیجه اعتیاد، خودکشى، افسردگى و مهاجرت اجبارى را به کمترین اندازه رساند. انتخاب غلط در زندگى ، موجب از بین رفتن آرامش مى شود برخى کارشناسان مسائل اجتماعى معتقدند که بسیارى از مشکلاتى که در زندگى افراد پیش مى آید به دلیل نوع غلط انتخاب ها در زندگى آنان است و دغدغه هاى فکرى و نداشتن آرامش در زندگى به دلیل نوع گزینش مسائل فردى و اجتماعى افراد است. دکتر حسن علم الهدى کارشناس مسائل اجتماعى در این باره مى گوید: اگر انتخاب ها در زندگى شفاف و منطقى باشد و ریشه در واقعیت هاى روانى، فکرى و جسمانى فرد داشته باشد، بسیار راحت مى توان زندگى کرد. وى تأکید مى کند: بسیارى از مشکلاتى که براى خود و اطرافیان ایجاد مى کنیم، مشکلات خود ساخته است و براى از بین بردن این گونه مشکلات باید تلاش کنیم که گزینش  هاى شخصى مان درارتباط با دیگران صحیح باشد، این مسأله بسیارى از مشکلات را کاهش مى دهد و در نتیجه افکار مثبت ، در خود تقویت مى شود. وى با اشاره به این مسأله که بسیارى از مشکلات انسان  ها در زندگى به خاطر جهل است، مى گوید: اگر افراد بتوانند رفتارهاى خودآگاهانه را در خود تقویت کنند راحت تر مى توانند زندگى کنند. به گفته او، یکى از دلایلى که موجب مى شود انسان در زندگى احساس رضایت نداشته باشد، توقعات غیرمنطقى است. گاهى افراد به مسائلى فکر مى کنند که ساز وکار رسیدن به آن در آنها وجود ندارد و همین توقعات بى جا ممکن است مشکلات فراوانى براى آنان به وجود آورد. به گفته او، براى رسیدن به زندگى خوب و ایده آل افراد باید در زندگى اجتماعى ـ فردى رفتارهاى منصفانه و صادقانه اى با یکدیگر داشته باشند این موضوع بر روى کارکرد زندگى افراد تأثیر مى گذارد. وى معتقد است رفتارهایى که مبتنى بر نبود صداقت و ریاکارى است نخستین کسى را که متضرر مى کند، خود فرد است. دروغگویى، آرامش و امنیت اجتماعى ـ روانى را از فرد مى گیرد. دکترعلم الهدى تأکید مى کند: براى خوب زیستن باید بتوانیم فشارهاى روانى و روحى خود را خوب مدیریت کنیم. زندگى پر از مسائل و مشکلات اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى و ... است و مهم این است که افراد با ساز وکارهاى مناسب این مسائل را مدیریت کنند. وى با اشاره به این که بسیارى از افراد توانایى مدیریت احساسات و هیجانات خود را ندارند، خاطرنشان مى کند: برخى افراد نمى توانند ارتباط مثبت و سازنده با دیگران داشته باشند. این درحالى است که ارتباط سازنده با مردم بسیارى از مشکلات زندگى فرد را کم مى کند. برخى از انسان ها آنقدر در تجملات زندگى غوطه ور شده اند که دیگر فرصتى براى دیدن بسیارى از مسائل زیباى زندگى ندارند. بیشتر داشتن و بهتر داشتن در زندگى یکى از ملاک هاى خوب زیستن شده است، اما دکتر علم الهدى این موضوع را رد مى کند و مى گوید: ثروتمندانى هستند که با وجود داشتن امکانات خوب اقتصادى، زندگى پرافت و خیز و پرتنشى را دارند ولى در کنار این گروه افرادى هستند که با قناعت زندگى مى کنند، اما چون به لحاظ فرهنگى و باورهاى قوى در سطح خوبى قرار دارند در آرامش مطلق به زندگى ادامه مى دهند. وى خاطرنشان مى کند: از نظر علمى ثابت شده است که اعتقاد به مبدأ هستى و معنویات باعث آرامش در افراد مى شود و بسیارى از کارشناسان بر عنصر معنویت و دین براى خوب زندگى کردن توجه دارند. مهارت خوب زندگى کردن را بیاموزیم با ایجاد راهکارهاى مناسب به طور حتم مى توان با تفکرى خلاق در زندگى موفق بود و خوب زندگى کرد باید در نظر داشته باشیم زندگى به معناى مبارزه اى دائمى و تلاش مستمر براى حل مسائل است، آن هم در جهان بحران زده و پر مسأله امروزى! تا وقتى زنده هستیم مسأله وجود خواهد داشت. پس یاد بگیریم که مسائل را خودمان حل کنیم. مشکلات و بحران  ها و ناکامى ها را فرصتى براى یادگیرى و توسعه فردى تلقى کنیم. بیاموزیم که چگونه در بحران غرق نشویم و انرژى و توانایى خود را از دست ندهیم. مهارت یادگیرى را بیاموزیم. در جهان پرتحول دیجیتالى، مهارت ها و دانش ها به سرعت منسوخ مى شود. به جز یادگیرى علم، راه و رسم مهارت آموزى سریع و اثربخش را نیز بیاموزیم. انطباق و سازگارى خلاق با شرایط تازه و تحول یافته را داشته باشیم و در شناسایى مستمر قابلیت هاى درونى، شکوفاسازى آن و تبدیل آن ها به مهارت لازم براى کار و زندگى تلاش کنیم.