اشک
چشماش پر از اشك مى شد، امّا اشكش نمى ريخت; جارى نمى شد. خودش را خيلى نگه مى داشت. در بدترين شرايط اشكش جارى نمى شد. فقط يك بار گريه اش را ديدم، وقتى امام را از دست داديم.
چشماش پر از اشك مى شد، امّا اشكش نمى ريخت; جارى نمى شد. خودش را خيلى نگه مى داشت. در بدترين شرايط اشكش جارى نمى شد. فقط يك بار گريه اش را ديدم، وقتى امام را از دست داديم.