سلام، این چیزی که دارم میگم مال پارساله، از وقتی که وارد مدرسه جدیدم شدم سعی میکردم یطوری رفتار کنم که انگار امروزی هستم و خیلی طنزم ( طوری که گناه بودن و غیر گناه بودن برام مهم نباشه و فقط بخام لذت ببرم و تو نظر بقیه خیلی خوب برسم ) و اینکه وقتی وارد جمع شدم یکی از اونا رو که تو یه کلاس دیگه بود سعی کردم باهاش دوست بشم و خیلی باهاش خوب رفتار میکردم و احساس میکردم خیلی خفنه و میتونه دوست خوبی برام باشه ولی اون احساس میکرد همجنسگرام و یطوری رفتار میکرد و خودشو میگرفت و دوری میکرد ( البته این دختره از رو حرفاش و کاراش بنظر میومد خودشم گناه بودن براش مهم نیس)و من احمق احساس میکردم باید رو خواسته خودم پافشاری کنم تا باهام دوست بشه و از اونجایی که خیلی تو فاز چرتی بودم و خیلی جوگیرم به خودم گفتم اگه موهامو کوتاه کنم و خودمو شبیه پسرا کنم حتما همشون خیلی بهم اهمیت میدن و کلی دوست پیدا میکنم ( چون تو کلاس فوتسالمون خیلیا موهاشون پسرونه زدن و ازشون استقبال میشد) و مثل پسرا رفتار میکردم و سعی میکردم احساس کنه بهش علاقه دارم و بهش پیام میدادم بیا دوست بشیم ولی بعد از مدتی فهمیدم که این با فطرت من جور نیست و خیلی با این کارا به خودم آسیب زدم ولی روم نشد بهش بگم من توبه کردم و خیلی احساس گناه دارم چون اون اواخر سال همش میرفت و میومد و سعی میکرد محبت منو جلب کنه ( به صورت حرام انگار یه دختر و یه پسر) ولی کار جنسی انجام ندادم به غیر اینکه دست دادن و بغل کردن و احساس میکنم رو زندگیش تاثیر گذاشتم چون کل اون سال هی انگار تمرکزش رو بهم میزدم و اینکه عکس به حالت پسرونه میگرفتم و میزاشتم پروفایلم و به همه دوستام میگفتم که به یه دختر علاقه دارم 😐 و من اینجوریم که یهو مذهبی میشم و یهو خارج میشم به طوری که احساس میکنم دوستام با خودشون بگن این اصلا خیلی دمدمی مزاجه بعد مدتی تغییر میکنه همش الان باید چیکار کنم