یکی از مردای کوچمون میدید من از مدرسه دیر میام اون زود میرفت اما الان میبینه کم محلی میکنم تازه گی ها صبح ميکنه تامن دیر میام اونم دیر میره بعد اين آقا زن بچه داره بعد من از این آقا انقد میترسم که از جلوش میترسم رد شم بعد خودشم بعدش اومده که من ازش ميترسم بعد حالا هی منتظر من وایمیسته ولی با همسایمون خوبه بعد همسایمونه بعد من معنی این کاروشو نمی دونم بعد الان نمی دونم چیکار کنم ولی از این آقا خیلی میترسم