سلام من عشق بچگیم چند سال اومده بد میبنه من حجاب دارم خوشش میاد بهم لبخند میزنه چند دیقه وایمیسته بعد میبینه محلش نمی دم برام چشم غره میره بعد الان هرزگاهی منو نگاه میکنه میبینه من نگاش میکنم سرشو ميندازه پایین یه جوری میره که انگاری آب شده رفته زمین و داداشش هی زیرآبی میزد وفضولیمو میکردند تا اینکه من فوش دادم بعد ش باز ادامه دادن به این کارشون به بابام گفتم هیچ کاری نکرد تا اینکه بعد یه روز باهاشون حرف زدم دیدم آدمای خوبی هستن بعدش این کارشونو گذاشتن کنار من دیگه کاری با شون ندارم اونا ام با من کاری ندارند بعد مامانش منو میبینه میگه سلام خوشگله خانم هی درکل باهام خوبن اما پسرشون هی هرزگاهی میاد منو میبینه سرشو میندازه پایین می ره بعدش منو اعصابم بهم میرزه اینا بعد من نمی دونم چیکار کنم خواهشمندم کمکم کنید