نوجوان شهید علی پورحبیب
کمک به والدین، نامها و...
ظرفها را از مادر گرفت و شست و گفت: دستات دیگه حساسیت گرفته مادر. مادر رفت سراغ غذا که روی اجاق گاز بود. پسر دنبال مادر رفت. مثل اینکه می¬خواست به مادر چیزی بگوید. رفت کنار مادر ایستاد و خیلی مؤدب گفت: مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه؟! حسین نه؟!... و ادامه داد که: «آخه آدم با شنیدن فرزام، یاد هیچ انسان خوبی نمیفته! من اصلاً صاحب نامم رو نمیشناسم که بهش افتخار کنم!» از همان روز به بعد همه علی صداش میزدند.
منبع: آب زیر کاه، ص37