شهید محمد منصوری
پارسای شب
نیمههای شب از اتاقش صدای گریه و ناله میآمد. بچهام داشت نماز شب میخواند. نخواستم مزاحمش بشوم. تا اذان صبح نماز خواند و دعا کرد و ناله زد. برای نماز صبح، سجاده را باز کردم. دیدم از بس اشک ریخته، مهر سجاده خیس شده است. آن موقع، محمد سيزدهساله بود.
منبع: (گفتوگو با مادر شهید محمد منصوری)