شهید ناصر قاسمی
گذشت و ایثار
روی دستش قیر ریخته بود؛ حسابی هم سوخته بود. ناراحت پرسیدم: چی شده پسرم؟! گفت: کار پسر همسایه است! عصبانی رفتم سراغش. تند آمد دنبالم. گفت: سوخته که سوخته؛ باهاش دعوا نکنیها. خود پسره شرمنده شده بود. چندبار آمده بود عذرخواهی.
منبع: «گمنام مثل من»، ص4