مجموعه‌ای از جک‌های «اینایی که» برای نوجوانان؛ روی هر مورد بزن تا صفحهٔ اختصاصی‌اش را ببینی.

..من بچه که بودم اصن رو زمین بند نمیشدم از در و دیوار بالا میرفتم یه بار جوری با کله رفتم تو زیرتلوزیونی ک چن تا تلوزیون دور سرم تاب میخوردن شُرو کردم گریه کردن هرچیم بم میگفتن ساکت نمیشدم تا اینکه بابام اومد زد به زیر تلوزیونی و گف زدمش دیگه گریه نکن منم باورکردم که بابام زدش ولی آروم نشدم بلن شدم گلدونو محکم زدم توش شیشش شکست ؟!؟!؟! حقش بود زورش به بچه رسیده بیشعور!!!!!!!!!!!