یه همسایه داریم اسمش “غلامِ” ، اونقدری که اون اصرار داره بهش بگن “شاغلام” الکس فرگوسن اصرار نداره بهش بگن “سِر الکس”
یکی از برنامه های زندگیم واسه آینده اینه که یه انارو بازش کنم بشمرم، ببینم چند تا دونه انار واقعا توشه !!! خیلی برام سؤاله … موز رو شمردم فقط یه دونه توش بود !
یکی از بچه های تعریف میکرد :يكي از حماقتهاي دوران کودکیم اين بود که توي دكتربازي فقط قرص و شربت تجويز مي كردم!!
یکی از شباهتهای اکثر خانوم ها اینه که طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن!!آخرشم شام همون کوکوسبزی رو درست میکنن.
یکی از مشکلات من در درس علوم اول دبستان این بود که فکر می کردم حس چشایی مربوط به چشمه، حس بینایی مربوط به بینی!
یکی از ۲ راهیهای زندگی وقتی است که نمیدانید در شیشهای مقابل تان را باید «بکشید» یا «فشار دهید» !
۱۸ سالمه، واسه خودم مَردی شدم سیبیل دارم، صبحا میرم نون میگیرم واسه خونه باز شیرینی و آجیل رو ازم قایم میکنن
ﯾﻪ ﮐﺎﺳﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻦ ﮐﺎﺳﻪﯼ ﺻﺒﺮ ﻣﻨﺘﻬﺎ ﻣﻦ ﺷﮏ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻦ ﯾﮑﯽ ﮐﺎﺳﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻟﮕﻦ ﻗﺮﻣﺰا هستش !
ﺁﻗﺎﻫﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺮﺵ، ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﺁﻗﺎﯼ ﺩﺍﻣﺎﺩ ﭼﮑﺎﺭﻧﺪ؟ ﮔﻔﺖ ﺩﯾﭙﻠﻮﻣﺎﺗﻪ، ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﭙﻠﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻣﺎﺕ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻪ :|