ما دبیرستانی بودیم شبیه کره الاغه کدخدا یورتمه میرفتیم مسیره مدرسه رو، حالا بیا دخترا رو ببین با چنان عشوه ای راه میرن که زنگ دوم میرسن سر کلاس ..
ما ز هر صاحب دلي يک رشته فن آموختيم: عشق از ليلي و صبر ازکوهکن، گريه ازمرغ سحر، خودسوزي از پروانه ها، صد سرا ويران شد تا دوستي آموختيم
مامانه داشته واسه بچه اش لالائی میخونده بعد از 15 دقیقه بچه میگه : خوب دیگه مامان خفه شو میخوام بخوابم !!!
محکوم به اعدام: آخرین آرزوم اینه که پسرم را ببینم. دادستان: اشکال نداره، پسرت کجاست؟ محکوم: من هنوز ازدواج نکرده ام!
مرده شب خونه نمیاد فرداش زنش میپرسه کجا بودی؟ میگه پیش دوستم. زنه زنگ می زنه به ده تا از دوستاش. ۸ تا میگن اینجا بوده. ۲تا میگن هنوز اینجاست !
مریض : خانم دکتر دارم از درد میمیرم منو بکش راحت بشم دکتر : من خودم کارم رو خوب بلدم نیاز به تذکر شما نیست