برروی سنگ سفیدی نشسته بودموامدنت رابه انتظارمیکشیدم امدنت رابه گوشجان نواخت وتوامدی پاهایم لرزیدوصورتم سرخ شد وانگاه سیفون راکشیدم وتورااب برد
برروی سنگ سفیدی نشسته بودموامدنت رابه انتظارمیکشیدم امدنت رابه گوشجان نواخت وتوامدی پاهایم لرزیدوصورتم سرخ شد وانگاه سیفون راکشیدم وتورااب برد