یارو سوسوله از تشنگی تو بیابون داشت دست پا میزد و میگفت :اب... اب... اب یه دفعه صدای اب میشنوه به زحمت جلو میره دستشو میکنه تو اب موهاشو بالا میزنه.
یارو سوسوله از تشنگی تو بیابون داشت دست پا میزد و میگفت :اب... اب... اب یه دفعه صدای اب میشنوه به زحمت جلو میره دستشو میکنه تو اب موهاشو بالا میزنه.