. تکیه اش بر درخت، نگاهش غمگین، لبهایش پر از زمزمه، در ژرفای وجودش غوغا، افکارش پریشان. شاید فکر خودکشی برسر داشت شاسکولی که در هیئت شام گیرش نیامد
. تکیه اش بر درخت، نگاهش غمگین، لبهایش پر از زمزمه، در ژرفای وجودش غوغا، افکارش پریشان. شاید فکر خودکشی برسر داشت شاسکولی که در هیئت شام گیرش نیامد