با بابام دعوام شده بود عصبی بودم به مامانم گفتم مامان تو تو این مرد چی دیدی زنش شدی؟ گقت خودت توش چی دیدی پسرش شدی! :| الان 2 روز دارم رو حرفش فکر می کنم زنداداشم اومده بود کمکم اتاقمو تمیز کنیم خستم شد رفتم یه چرتی زدم ... برگشتم دیدم نصفه اتاقم نیست !! خانم همه رو انداخته بیرون ... حالا اینا هیچ فدای سرم ... کارت عروسی داییمو که مامانم 30 سال مثه دسته گل نگه داشته رو پاره کرد بعدم لبخند ملیحی تحویلم میده میگه قدیمی بود بدرد نمیخورد ... شما دیگه قیافه مامانمو تصور کنید ... خداییش اینم شانسه ما داریم ؟ اون از دامادمون اینم از اینکه قراره عروسمون بشه ...