آقا يه پسر خاله اي داشتيم اهل پوز و اين حرفا رفته بودن خارج من اطلاعي نداشتم ،زنگيده بود به من مي گفت خب چه خبر؟گفتم سلامتي و اين چيزا سرتو درد نيارم يه جوري هي مي خواست حالي كنه منو كه خارجم ،برگشته ميگه آها راستي اونجا چند شنبه است =)))))))))))))))))))))) يعني تا نيم ساعت داشتم مي خنديدم خخخخخخخخخخخ