زن حيف نون بهش مي گه: مرد! پاشو برو سر کار. چرا تا لنگ ظهر خوابيدي؟ حيف نون: زن! به من الهام شده که خدا نميخواد من برم سر کار! زن: مرد! اين مزخرف ها چيه؟ پاشو برو. حيف نون: نگاه کن ببين ماشين پنچره، نگفتم حتماً خدا نميخواد برم سر کار؟ زن: مرد! چرا حرف بي خود مي زني؟ اين ماشين الآن يک ماهه که پنچره، تو هم هر روز همينو مي گي!