گدايى با حالت گريان و نزار به خانمى گفت: شما بايد موقعيت مرا درک کنيد. خيلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مريض، بچههاى گرسنه. خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما کى هستيد؟ من پدر خانوادهام.
گدايى با حالت گريان و نزار به خانمى گفت: شما بايد موقعيت مرا درک کنيد. خيلى بدبختم، پدر معتاد، مادر مريض، بچههاى گرسنه. خانم دلش به رحم آمد و پول خوبى به او داد و سپس گفت: شما کى هستيد؟ من پدر خانوادهام.