پسر کوچکى از مادرش پرسيد: وقتى که من به دنيا آمدم تو کجا بودى؟ در بيمارستان عزيزم. پدرم کجا بود؟ البته در دفتر کارش. پدربزرگ و مادر بزرگ؟ خانه خودشان، کجا مىخواستى باشند؟ پسر بچه غرغر کنان گفت: هميشه همين طور است، هر وقت به خانه مىآيم، کسى نيست.
پسر کوچکى از مادرش پرسيد: وقتى که من به دنيا آمدم تو کجا بودى؟ در بيمارستان عزيزم. پدرم کجا بود؟ البته در دفتر کارش. پدربزرگ و مادر بزرگ؟ خانه خودشان، کجا مىخواستى باشند؟ پسر بچه غرغر کنان گفت: هميشه همين طور است، هر وقت به خانه مىآيم، کسى نيست.