شبی از ایام عمر. سرم را نهادم که بخوابم دیدم خواب مرا نمیگرد بیرون رفتم که قدمی بزنم روبه آسمان کردم گفتم آسمان یعنی من عاشق شدم آسمان گفت:چرت نگو ظهر کلی خوابیدی
شبی از ایام عمر. سرم را نهادم که بخوابم دیدم خواب مرا نمیگرد بیرون رفتم که قدمی بزنم روبه آسمان کردم گفتم آسمان یعنی من عاشق شدم آسمان گفت:چرت نگو ظهر کلی خوابیدی