گل مراد برا اولين بار سوار هليکوپتر مى شه به بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو من ى گه نه به اون يکى بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو مى گه نه بعد رو مى کنه به خلبان: آقا اين جا کسى گرمش نيست اون پنکه رو خاموش کن
گل مراد برا اولين بار سوار هليکوپتر مى شه به بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو من ى گه نه به اون يکى بغل دستيش مى گه شما گرمتونه يارو مى گه نه بعد رو مى کنه به خلبان: آقا اين جا کسى گرمش نيست اون پنکه رو خاموش کن