یه روز یه بنده خدایی که پاش لنگ بوده میره مسافرت با کشتی.ازش میپرسن خوش گذشت.میگه نه بابا همش استرس داشتم.میگن چرا؟ میگه هی فریاد میزدند "لنگرو بندازید تو دریا" منم همش خودمو یه جایی مخفی میکردم دستشون بهم نرسه
یه روز یه بنده خدایی که پاش لنگ بوده میره مسافرت با کشتی.ازش میپرسن خوش گذشت.میگه نه بابا همش استرس داشتم.میگن چرا؟ میگه هی فریاد میزدند "لنگرو بندازید تو دریا" منم همش خودمو یه جایی مخفی میکردم دستشون بهم نرسه