یه روز وقتی بچم به دنیا بیاد واسش تعریف میکنم که:یادش بخیر مرغ میخوردم تا نصفه بقیشو پرت میزدم(البته فقط سینشو پرت میزدم) اونم با حسرت آب از لبو لوچش آویزون میشه و میگه خوش بحالت بعد همدیگرو بغل میکنیم کلی گریه میکنیم از داغ زمانه
یه روز وقتی بچم به دنیا بیاد واسش تعریف میکنم که:یادش بخیر مرغ میخوردم تا نصفه بقیشو پرت میزدم(البته فقط سینشو پرت میزدم) اونم با حسرت آب از لبو لوچش آویزون میشه و میگه خوش بحالت بعد همدیگرو بغل میکنیم کلی گریه میکنیم از داغ زمانه