ی روز ی خسیسه تواتوبوس نشسته بوده ک حالش بدمیشه از بغل دستیش ی پلاستیک میگیره وخلاصه میاره بالا!بعداز چنددقیقه ته پلاستیکوسوراخ میکنه وازشیشه میگیرش بیرون ملت هم حالشون بدمیشه ازش میپرسن چرااینکاروکردی؟ میگه میخوام آباش بره برنجاشو نگه دارم واسه مرغام!