گل مراد پارچه میخره میره خیاطی میگه: اینو کت شلوار بدوز، فردا نیام بگی برق نبود، سوزن شکست، چرخم خراب شد، نخم تموم شد، مریض بودم، ددم مرد، ننم مرد ،،، اصلأ پارچموبده نمیخواد بدوزی
گل مراد پارچه میخره میره خیاطی میگه: اینو کت شلوار بدوز، فردا نیام بگی برق نبود، سوزن شکست، چرخم خراب شد، نخم تموم شد، مریض بودم، ددم مرد، ننم مرد ،،، اصلأ پارچموبده نمیخواد بدوزی