یارو صبح میره خونه ی دوستش، بعد از یه ساعت میاد كه بره دوستش میگه ناهار بمون، ناهار میمونه بعد ناهار میاد بره دوستش میگه: حالابیا یه دست تخته بزنیم، بازی تموممیشه میاد بره دوستش میگه: بدون شام كه نمیشه شام میخوره میاد بره دوستش میگه دیر وقته! بخواب فردا برو، میخوابه صبح میاد بره دوستش میگه: با شیكم خالی؟ بمون بعد صبحونه برویارو میگه: نه دیگه. خانم بچه ها تو ماشین منتظرن :)))