یارو با دوست دخترش سوار ماشين بودن يهو ميبينه بسيجيا دارن ماشينارو ميگردن به دوست دختره ميگه پياده شو برو اونور خيابون بگو ونک ميري آقا منم به هواي مسافر ميام سوارت مي کنم. خلاصه ايست بازرسيو رد ميکنه ميره برا دختره بوق ميزنه دختره ميگه آقا پونک؟ یارو ميگه نه خانوم ونک ميرم . گازشو ميگيره ميره