شعبده بازي روي صحنه هنرنمايي مي کرد که ناگهان گفت: حالا يک خانم بيايد روي صحنه تا من کاري کنم که غيب شود! مردي از ميان جمعيت برخاست و گفت: آقاي شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بياورم!
شعبده بازي روي صحنه هنرنمايي مي کرد که ناگهان گفت: حالا يک خانم بيايد روي صحنه تا من کاري کنم که غيب شود! مردي از ميان جمعيت برخاست و گفت: آقاي شعبده باز! چند لحظه صبر کن تا من بروم مادر زنم را بياورم!