حیف نون تصادف كرد نشسته بود وسط خيابون ميزد توي سرش كه ماشينم!ماشينم پکید.افسره بهش گفت:بدبخت انقدر حرص ماشينتو خوردی نفهميدي دست چپت ازمچ قطع شده؟حیف نون نگاه كردبه دستش گفت:ياحضرت عباس ساعتم كو
حیف نون تصادف كرد نشسته بود وسط خيابون ميزد توي سرش كه ماشينم!ماشينم پکید.افسره بهش گفت:بدبخت انقدر حرص ماشينتو خوردی نفهميدي دست چپت ازمچ قطع شده؟حیف نون نگاه كردبه دستش گفت:ياحضرت عباس ساعتم كو