حيف نون خيلی گرسنه بود.داشت ازپشت شيشه يه کبابی غذاخوردن يکی ديگه رونگاه ميکرديهوميزنه به شيشه،ياروميگه چيه؟حيف نون ميگه:پيازم بخور.
حيف نون خيلی گرسنه بود.داشت ازپشت شيشه يه کبابی غذاخوردن يکی ديگه رونگاه ميکرديهوميزنه به شيشه،ياروميگه چيه؟حيف نون ميگه:پيازم بخور.