با هواپیما از تیمارستان عده ای عقب افتاده رو برای تست به آزمایشگاه میبرند میان راه شروع میکنن از رو همدیگه میپریدن و کنترل هواپیما سخت میشه ، شد که خلبان به کمکیش میگه برو و ساکتشون کن! آن هر کاری میکنه ، ولی انگار نه انگار ؛ ینفرو میبینه ساکت نشسته خیال میکنه حالش خوبه و بهش میگه کاری کن رفیقات ساکت شن؟وبرمیگرده سرجاش . بعد چند دقیقه دیگر صدایی نیومد .دوباره رفت ببینه چه خبر شده؟ بجز آن نفر کسی رو نمیبینه ! بهش میگه که بقیه کجان ؟ دیونهه گفت که؛هیچی در هال باز کردم گفتم تو حیات بازی کنید