كبوترلب تنگ ماهي نشست گفت:سقف قفست شكسته چرافرار نميكني ماهي باچشماي قشنگش نگاهي به كبوترانداخت معصومانه گفت خاک تو سرت بااين عقلت
كبوترلب تنگ ماهي نشست گفت:سقف قفست شكسته چرافرار نميكني ماهي باچشماي قشنگش نگاهي به كبوترانداخت معصومانه گفت خاک تو سرت بااين عقلت