یکی إز فانتزیام این بود که زمانی که خواستگار زنم بودم پشت فرمون با عینک دودی میرفتم ، یهو میدیدم چنتا اراذل ریختن سر بابای نامزدم میخوان کتکش بزنن که من عین رامبو از ماشین پیاده میشدم و از زیر عینک یه نیگاه به اراذل میکردم یهو میپریدم وسط همشونو له لورده میکردم، بعدبابای خانم فعلیم همین جور که حال کرده بود بهم میکفت: ممنونم داماد گلم، منم یه نیگاه از زیر عینک بهش میکردم و سرمو مینداختم پاینو آروم آروم تو امتداد خیابون میرفتمو تو افق محو میشدم. اما حالا فانتزیم اینه آغا یه روز بریزن سر پدر زنم یه شکم سیر کتکش بزنن، منم از اون طرف ردشم ،یه نیگاه بهشون بکنم و همین جور که پدرزنم در حال کتک خوردنه سرم رو بندازم پایین وبرم تو افق محو بشم. چه حالی میده ها. دی:-P

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته