یک نفرتوساحل راه میرفت که چراغ جادودیدغول جادوازاون بیرون اومد وبه مردگفت ارزوت چیه؟مردگفت میخوام یکاری کنی که زنم عقلشوازدست بده ساده بشه هرچی دروغ بگم باورکنه مردوقتی رفت خونه دیدزنش مرد(پسر)شده
یک نفرتوساحل راه میرفت که چراغ جادودیدغول جادوازاون بیرون اومد وبه مردگفت ارزوت چیه؟مردگفت میخوام یکاری کنی که زنم عقلشوازدست بده ساده بشه هرچی دروغ بگم باورکنه مردوقتی رفت خونه دیدزنش مرد(پسر)شده