یه زوج برای جشن پنجاهمین سال ازدواج میرن بیرون موقع برگشتن خانم متوجه قطره اشکی در چشم شوهرش میشه -عزیزم احساساتی شدی؟ -نه جانم داشتم به شب قبل ازدواجمون فکر میکردم -چطور؟ یادته پدرت منو با تفنگ تهدید کرد که حالا که کار از کار گذشته اگه دخترم رو نگیری تو رو برای پنجاه سال میاندازم زندون!؟ -آره چطور؟ -فردا من آزاد میشدم !!!

مشاهده جک‌های بیشتر این دسته