یه عروس داریم خیلی تنبله ! یه روز مامانم و خواهرم خواستن با زبون بی زبونی به این حالی کنن ظرفارو بشوره. نشستن فــک کردن تصمیم گرفتن تعارف الکی بکنن شاید این حالیش شد و این حرفا...مامانم : نه اصلا نمیذارم دخترم تو بشوری بیا اینور من میشورم زحمتت میشه :)آبجیم: نه مامان شما مریضی برین استراحت کنین من میشورم یعنی 10 دقیقه بکــِش بکــِش بود تو آشپزخونه که یهو عروسمون اومد گفت: "دعوا نکنین یکیتون الان بشوره یکیتون هم شام میشوره