طفلکی عمم کلی مهمون داشته میره بیرون خرید.سوار تاکسی که میشه راننده میگه:خانوم وقت داری بریم یه دور بزنیم؟! عمم میگه:وای نه بخدا،اکبر خونه اس منتظره کلی هم مهمون داریم.باشه انشالله یه وقت دیگه. وقتی رسید خونه اومد به شوهرش گفت:ببین اکبر خداچقدر منو دوس داره و حواسش بهم هست،طفلی رانندهه فهمیده بود من خستم و دلم گرفته بهم گفته بیا بریم دور بزنیم دلت باز شه!!! مارو میگی جمعیتی رفتیم رو هوا به این میگن زن ساده و دلپاک ایرونی