تو دوران دانشگاه با بعضي از بچه ها بد جور تيريپ مرام و معرفت داشتيم و هي تعارف به هم تيکه پاره ميکرديم.مثلاً دوستم رد ميشد ميگفت غلامم……منم ميگفتم خاک پاتم و اين حرفا.اين قضيه هي بالا گرفت و تيکه ها ديگه از حد خارج شده بود که من ديگه به انتها رسوندمش.از پنجره کلاس داشتم محوطه رو نگاه ميکردم که رفيقم حسن بين همه دخترا و پسرا داد زد:داش علي…..نوکر خر پدرتم…… منم هول شدم گفتم پدرم خودش خرته…