تو بيمارستان بغل تخت بابا بزرگم رو صندلي خوابم برده پرستاره امده ميگه اقا اقا شما همراهشي? ميگم پ نه په عزراييلم امدم جونش بگيرم خسته بودم يه لحظه چشمام رفت رو هم خوابم برد مرسي بيدارم کردي!!
تو بيمارستان بغل تخت بابا بزرگم رو صندلي خوابم برده پرستاره امده ميگه اقا اقا شما همراهشي? ميگم پ نه په عزراييلم امدم جونش بگيرم خسته بودم يه لحظه چشمام رفت رو هم خوابم برد مرسي بيدارم کردي!!