دخترخالم داشت سالاد درست میکرد بش گفتم گوشیمو بده آیدا گفت بندم دسته نیم ساعت داشتم میخندیدم خودشم بد بخت تو افق های روبه رو محو شد
دخترخالم داشت سالاد درست میکرد بش گفتم گوشیمو بده آیدا گفت بندم دسته نیم ساعت داشتم میخندیدم خودشم بد بخت تو افق های روبه رو محو شد